شبکه انديشمندان قم
 
 

 

    Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
    کد خبر : 94354
    تاریخ انتشار : 14 بهمن 1394 18:56
    تعداد بازدید : 2301

    وظیفه ارشاد؛ سیاست گذاری یا سیاست گزاری

    شاید بتوان گفت که واژه سیاست گذاری به کل فرایند وضع و شکل گیری یک سیاست و سیاستگزاری به اجرای سیاست و انجام آن اشاره دارد. با این توصیف وظیفه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی چیست و در تقسیم کار فرهنگی در شهر چه وظیفه ای بر عهده دارد؟ این موضوع گفتگوی تحریریه مهران با حجت الاسلام دکتر حبیب رضا ارزانی مدیرکل این دستگاه دولتی است.

    با توجه به اینکه جنابعالی ریاست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در اصفهان را بر عهده دارید تعریف نظری و عملیاتی خود را درباره ی واژه فرهنگ بیان کنید.

    در حوزه ی فرهنگ تعاریف بسیار زیادی وجود دارد. اینکه من خودم تعریفی از فرهنگ داشته باشم طبیعی است ندارم. اما از تعاریفی که وجود دارد و در خیلی از جاها امده است؛ فرهنگ مجموعه ای از باورها و ارزش ها، هنجارها و آداب و رسوم است و به نوعی ملاک رفتار ماست. تعریفی هم شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد که عبارت است از؛ «نظام واره ای است از عقاید و باورهای اساسی، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشه دار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می دهد و هویت آن را می سازد.

    به نظر شما ما باید مسیر را به همین صورت ادامه دهیم و تعریفی کلاسیک از فرهنگ که مربوط به 20 سال پیش است به عنوان تعریف پایه و کلاسیک بپذیریم؟ آیا لازم است با توجه به اتفاقاتی که در پیرامون و در موضوع فرهنگ  می بینیم و معنایی که فرهنگ به معنای واقعی دارد تعاریف دیگری داشته باشیم؟

    گمان می کنم باید این تعریف را پذیرفت. اینکه هنجارها یا مناسک، شعائر، آداب و رسوم و باورها تغییر کند، آن تعریف که تغییر نمی کند. مثل تعاریف شب و روز است.شب، شب است و روز، روز است و فرهنگ هم فرهنگ است. این تعریف اگر 50 سال دیگر هم بگذرد همان تعریف است.

    فکر می کنید فرهنگ جزء مجردات است؟

    مجرد نه به این معنا که غیر قابل تعریف باشد. اما عرضم این است برخی تعاریف هستند برخی چیزهایی که ارسطو می گوید قابل تعریف نیستند. شجاعت را تعریف کنید.تعریف امام صادق (ع) که در روایت هم هست و می فرمایند «تعرف الاشیاء باضدادها». حالا ضد فرهنگ چیست که ما خودش را تعریف کنیم؟ وقتی می گوییم فرهنگ، بهترین چیزی که بخواهیم برای ضد فرهنگ بگوییم، بی فرهنگی است. بی فرهنگی تعریف به نقیض است و خودش می شود.چیزی از آن به دست نمی آید. اما از شب روز در می آید. مثلا بگوییم شجاعت. و از آن طرف بگویین ترس. ترس چیست؟ شاید کتابی که ارسطو مفصل نوشته و ترجمه شده که چهار مولفه اساسی را تعریف کند و در آخر نتیجه این است که تعریف نمی شود. در قدیم بحثی بود که روی تعاریف متمرکز می شدند .اگر تعاریف درست شود بقیه مسایل درست می شود. تا پنجاه سال پیش غالب کتاب ها وقتی وارد عرصه ای می شدند و روی تعریفی که فلانی گفته ما این را قبول نداریم و به آن اضافه می کنیم و یا این را گفته قبول نداریم چون این جا جامع نیست، اینجا مانع نیست. همه را جمع نمی کند و همه را رد نمی کند و در انتها یک تعریف پایه برای خودش مشخص می کرد. در نگاه جدید می گویند که نگاهی داشته باشیم که ملاک و معیار و تعریفی را انتخاب کنیم و آن را تعریف استاندارد و قرارداد قرار دهیم و برآن اساس جلو رویم و لذا این قرارداد برای خود من که مبنایی برای خودم درست کنم، شورای عالی انقلاب فرهنگی است. به جهت اینکه این ها عالی مقامان در عرصه ی فرهنگ هستند و در این عرصه کار کردند و کمیته های کارشناسی دارند، از میان تعاریف متعدد این را پذیرفتم. البته همین تعریف را یکبار بررسی می کردم خیلی اشکالات می توان به آن گرفت. اگر بخواهیم نگاه ابوعلی سینا را به آن داشته باشیم خیلی اشکال وارد است.یعنی نگاه منطقی صرف داشته باشیم که باورها، کدام دسته باورها؟ هنجارها، کدام دسته هنجارها.آیا واقعا این ها جزء همان فرهنگی می شود یا نمی شود؟

    می گویم چیزی را قرارداد بگذاریم و بپذیریم .ما این را پذیرفتیم و بر این اساس جلو می رویم. اما خودم به عنوان متخصص در این عرصه هستم و  ورود پیدا کردم. می گویم همین را به عنوان پایه پذیرفتیم.

    در جمهوری اسلامی برای ارگانی که تعریفی از فرهنگ داشته باشد عنوان فرهنگ و ارشاد اسلامی را انتخاب کردند.برای جامعه سوال جدی است که این اداره در حال حاضر چه معنا و کارکردی دارد؟

    از نگاه شخصی خودم عرض می کنم. یک نگاه این است که بگوییم دین و فرهنگ دو مقوله ی جدا از هم هستند. دین یک چیز است و فرهنگ هم چیز دیگری است و لذا فرهنگ را روی فرهنگ عامه می برند و دین را هم یک سری باورها و یک سری مناسک و شعائری است که متمایز از فرهنگ هست.که ما این نگاه را نداریم. نگاه دیگر این است که دین از فرهنگ ناشی می شود و فرهنگ از دین ناشی می شود. یک حوزه ی فرهنگ از دین سرچشمه می گیرد. این نگاه را با نگاه جمهوری اسلامی یعنی نگاه حاکمیتی  جمهوری اسلامی که دین با توجه به فرهنگ این را به عنوان پایه قرار دهیم و بگوییم به عنوان مبنا می پذیریم که دین چیزی است که فرهنگ را می سازد و فرهنگ هم در دل دین قرار دارد. یعنی اگر دایره ای به عنوان دایره ی دین رسم کنیم که مساحتش 100 باشد ، در درون دین بخشی فرهنگ است. بخشی از دین فرهنگ است. اما فرهنگ در درون دل دین است. این نگاهی است که از لحاظ ایدئولوژیکی و از نگاه جهان بینی دین در عرصه ی فرهنگ است. یعنی نظام دینی معتقد است که فرهنگ مبتنی بر دین باشد و لذا این فرهنگ در دل خود دین قرار دارد. نه اینکه چیزی متمایز از آن است. چون در خیلی از عرصه ها مبنایی مشکل پیدا می کنیم یا چیزی باشد که در بخش هایی هم پوشانی دارد. مثل دو دایره است در بخش هایی با همدیگر هستند. اینطور نیست. تمام فرهنگ در دل دین است و منشعب از دین است.یعنی فرهنگی که مبتنی بر دین است. در نگاه ما اینطور تعریف می شود.

    وقتی این بحث مطرح شد بعضا دوستان مثال می زنند و نگاه هایی داشتند که نوروز، که در فرهنگ دینی ما خیلی معنایی نداشته.آیا نگاه شما هم با همین نگاه ایدئولوژیک و نگاه جمهوری اسلامی یکی است؟

    نه ما اعتقاد داریم نوروز در فرهنگ ما جا دارد.چون در فرهنگ اینطور نیست که اگر حتما دینی باشد در درون فرهنگ نامی از آن برده شده باشد.چون برخی چیزها هست که با دین تعارض دارد. مثل خرافه ای که در مورد سیزده داریم.که به نظرم آرام آرام توانستند برایش مدل درست کنند.و این مدل برای خودش یک کار ابتکاری است.اگر یادتان باشد اول انقلاب نوروز که می شد متدینین با ان مخالفت می کردند.بعد از مدتی که گذشت دیدند نمی شود با آن کاری کرد و جزء رکن اساسی سبک زندگی مردم شده است.گفتند  سیزده به در خرافات است که شما سیزده را در کنید.چون نحس نیست.و به روز طبیعت تعبیر کردند.یعنی به آن یک لباس دینی  تن کردند که از ان حال عرفی خارج کنند و لباس دین تن کند.می خواهم بگویم وقتی ما می گوییم دین، نه به این معنا که دین حتما بگوید باید، یا بگوید نباید. بلکه مباهات دین خیلی زیاد است. حتی در زمان پیغمبر گرامی اسلام(ص)  سلمان شیرینی درست کرده بود و به ایشان تعارف کرده بودند که حضرت پرسیدند این چیست؟ گفت: ما در نوروز مراسم می گیریم و... و حضرت جمله ای قریب به این مضمون گفتند: که ای کاش هر روز نوروز باشد و برای ما شیرینی بیاوری. این مباهات جزء خود فرهنگ است.نه اینکه چیزی جدا باشد.چون باید ندارد. نباید ندارد. جزء دین نیست.این فرهنگ دینی است.

    می توانید مثالی از مواردی که جزء فرهنگ است اما جزء دین نیست بزنید؟شما فرهنگ را دایره ی کوچکتری در دل دین می دانید.مواردی هم هست که دین راجع به آن سکوت کرده یا حرفی ندارد اما جزء فرهنگ است.

    فرهنگ ما اگر مباهات باشد جزء فرهنگ است. یعنی فرقی نمی کند.یعمی لباس پوشیدن. شاید شما بگویید لباس پوشیدن با این وضعیت مثلا شلوار پوشیدن در دین نیامده چون اصلا آن موقع نبوده.یا باید پیغمبر فرموده باشد.

    مواردی داریم که دینی باشد و فرهنگی نباشد؟

    خیلی از قوانین و قراردادها جزء فرهنگ نیست ولی دینی است.قوانینی که در عرصه ی دین است جزء احکام شریعت است. "السارق و السارقه فقطع ایدیهم" .این جزء فرهنگ ماست یا جزء قوانین دینی ماست؟ این را جدای از فرهنگ می دانند. فرهنگ دینی به آن نمی گویند چون قوانین است.ولی جزء دین است اما فرهنگ نیست.عرض می کنم اینطور نیست که بگوییم دقیقا اگر دایره ی دین 100 باشد دقیقا هم فرهنگ در دل ان باشد.ما می گوییم مثلا فرهنگ شاید بخش عظیمی باشد.مثلا 60 باشد. ولی 40تای دیگر هم چیزهای دیگر است.اینطور نیست که تا بگوییم دین فقط از دین آنچه به ذهن می آید فقط فرهنگ باشد. ولی بخش عظیمی از دین فقط فرهنگ است. ولی هر چه هست همه داخل این دایره است.چیزی خارج از این  دایره ندارد.این نگاه ماست. بحث دیگری هم وجود دارد.بخش مبنایی هم هست. به این معنا که ما الان به سمت دینی کردن همه چیز برویم یا به سمت عرفی کردن همه چیز برویم؟ خیلی اوقات سکولار را عرفی ترجمه می کنند.این نگاه احساس می کنم ما در حوزه ی دینی در انقلاب اسلامی حضرت اما دقیقا همین نگاه را دارند.حتی قوانین اجتماعی را هم مثل قوانین راهنمایی و رانندگی .چطور ایشان می فرمایند:اگر از چراغ قرمز رد شوید حرام است.مجتهدان خیلی سخت زیر بار این می روند.نهایتا تخلف است.حرام است خیلی معونه می خواهد.یا باید قرآن بیاورید و یا بالاخره. اما امام با آن اصول عقلیه که ایشان استاد اصول بودند و نسبت به اصول صحبت قوی دارند.ایشان می گویند:" این مبانی عقلیه  این ها را هم اگر حکومت دینی درست کردیم و ولایت فقیه را بالاتر گذاشتیم.این مبنا اتفاقا حکومت درست می کند و حکومت را جلو می برد." ما هنوز به این جا نرسیدیم. مثلا اما می گویند: رای دادن واجب شرعی  است. رای دادن واجب شرعی نیست.کی پیامبر گفتند رای بدهید؟ در غرب می گوید: طرف اگر علاقمند است رای می دهد.نمی خواهد در مشارکت شرکت نمی کند.ولی اگر مشارکت نکرد حق اعتراض هم ندارد.مگر اینکه از حکومتی که به آن رای نداده مجوز بگیرد.چون مردمی که به سرنوشت خود علاقمند هستند رای می دهند.ما این را مقدس کردیم و سکولار نکردیم.نگاه جمهوری اسلامی این است که به قول معروف همه چیز را به نوعی در آن چیزی نداریم از دایره ی دین خارج باشد.و لذا شما قوانین را از دایره ی دین خارج می کنید نه دایره ی فرهنگ ها.یعنی هر چه دارید لباس دین تن آن هست.چیزی نیست که بگویید این مساله ربطی به دین ندارد.یا دین می گوید باید این کار بشود یا می گوید نباید این کار بشود.یا می گوید بهتر است یا می گوید بهتر نیست.یا می گوید فرقی ندارد یا می گوید چیزی ندارد.چیزی نداشته باشد یعنی دین بر آن ساکت است. چمن کاشتن، خیابان به چه طرفی باشد،...خیلی از این مصادیق که وجود دارد این ها همه مباهات است.دین این مباهات را به خرد جمعی ارجاع می دهد.یعنی به عقل الهی.

    عبارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره های گذشته  تا کنون تفصیل ها و بحث های مختلفی داشته است.قبل از انقلاب عنوان فرهنگ بود و بعد جمهوری اسلامی عنوان فرهنگ و ارشاد اسلامی را به این ارگان داد.در دوره ی اصلاح طلبان این کلمات در بیان اداری حتی رسانه ای قطع می شد .خیلی اصرار نداشتند عنوان ارشاد و اسلامی را استفاده کنند.امروز در این جایگاه و دولت فعلی چه معنایی دارد؟معنای اصلی و قرائت امروز را بیان کنید.

    تطور فرهنگ و ارشاد را بررسی می کردم.که اولین بار حدود صد و اندی سال پیش تاسیس شد و چیز دیگری بود.بیشتر فرهنگ بوده است.جلوتر که می آید ارشاد هم به آن اضافه می شود.چون این مبانی هنوز بسته نشده بود  شاید به این علت بوده که فقط فرهنگ بوده است.وقتی ارشاد اضافه می شود پس ارشادش کجاست؟ پس می خواهد فرهنگ اسلامی بشود؟ نه. وظیفه ی آن به نوعی هدایتگری است. حالا اگر می خواهید مقداری روشن تر شود به سراغ وظایف ارشاد بروم. من نگاه می کردم حدود 30 دستور و هدف اساسی دارد.در بین آن ها غالبا هدفگذاری بحث بستر سازی است. بحث هدایت و بحث نظارت است. یعنی وظیفه ارشاد سیاست گذاری است. یعنی سیاست گذاری و بستر سازی می کند. هدایت می کند. اما اصل ورود ندارد. ارشاد به همین معناست.که هدایتگری می کنیم. این ارشاد از نوع مقوله ایست که اولا به فرهنگ وصل است و ارشاد اسلامی است. فرهنگ و ارشاد اسلامی در حقیقت فرهنگ اسلامی و ارشاد اسلامی است. این صفت برای هر دوی این ها می شود. هم فرهنگ اسلامی و دینی و هم ارشاد اسلامی و دینی. البته من شک دارم زمانی که نامگذاری صورت گرفته واقعا می شد چیز دیگری نام گذاشت. مثل فرهنگ و معارف اسلامی.

    شاید نگاه این بوده است. چون فساد بیشتر متمرکز بوده به نظر می رسیده باید نگاه ارشادگرانه داشت.

    بله و ارشاد هم به سمت نگاه اسلامی باشد. در نامگذاری ها اینکه نامگذاری را چه کسی انجام داده و در چه زمانی بوده است مهم است.گاهی در نامگذاری ها اینطور نیست که آن دقت نظر کامل باشد. البته به جهت اینکه فرهنگ جامعه ی قبل از جمهوری اسلامی جامعه ی فاسدی بوده است؛ این نگاه ارشادی خیلی قوی تر بوده است.حتما این است که گشت ارشاد داریم، ارشاد اسلامی داریم.

    در سال های اخیر موضوع مهندسی فرهنگی و نقشه ی مهندسی فرهنگی کشور طرح شده است. موضوع بحث ما وظایفی است که این عنوان برای نهادها و ارگان ها دارد یا قانونا برایش مشخص کرده اند. در تعریفی که ما امروز از فرهنگ داریم چه جایگاه هایی در قالب نقشه ی مهندسی فرهنگی کشور طرح شده است؟ چه جایگاهی برای این اداره که عهده دار آن هستید در شهر اصفهان قائلید؟ جایگاهتان را در نقشه ی فرهنگی شهر اصفهان چطور ارزیابی می کنید؟

    به نظرم یک سری مولفه ها وجود دارد که این ها باید کنار هم دست به دست هم بدهد تا آن اتفاق بیفتد. نه به جهت اینکه من در ارشاد هستم؛ به جهت آن که، جایگاه وزارت ارشاد که هم فرهنگ است و هم ارشاد اسلامی و به جهت حاکمیتی. به عبارت دیگر؛ آن جایگاه عالی ترین مقام در حوزه ی فرهنگ را که به مجموعه ارشاد در سیستم جمهوری اسلامی دادند. چرا؟ به جهت اینکه شورای فرهنگ عمومی کل کشور زیر مجموعه حساب می شود و در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم باز رئیس جمهور و وزیر ارشاد به عنوان دبیر است. عنوان وزیر ارشاد نه به عنوان شخص حقیقی؛ بلکه شخص حقوقی  وقتی جایگاه وزارتخانه را نگاه می کنید این جایگاه عالی است و باید او این هدایتگری را انجام دهد. اما برخی اوقات به جهت عدم تفاهم ها یا عدم نزدیکی و قرابت ها، ما سازمان متعددی در عرصه فرهنگ داریم که فعالیت می کنند.

    اگر بگوییم نگاه مقام معظم رهبری در کجا متبلور می شود  طبیعی است که سازمان هایی که خود ایشان منسوب می کنند باید ظاهرا نزدیک تر باشد. چون بنده در هر دو نوع این سازمان ها فعالیت کردم برایم راحت تر است که این حرف را بزنم. مثلا می گویم، حکم رئیس سازمان تبلیغات را خود مقام معظم رهبری می زنند. هیئت امنا و رئیس دفتر تبلیغات را خود مقام معظم رهبری حکم می زنند. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی زیر مجموعه سازمان حج و اوقاف را به نوعی رهبری در آن اعمال نظردارند و سازمان های دیگر. یکی از علت ها شاید این بوده است. اما به نظر من عالی ترین مقام سازمانی فرهنگی که می تواند این هدایتگری را انجام دهد  به جهت اینکه آن ابزار در دستش وجود دارد. یعنی شورای فرهنگ عمومی در استان  هم امام جمعه، استاندار، و همه ی نهادهای فرهنگی عضو رسمی هستند و اعضای حقیقی باید هایتگری را انجام دهند. اگر هدایت گری انجام نشده است  یا او(اداره کل ارشاد) درست نمی دانسته چه کند یا او را حمایت نکردند یا اینکه جایگاه تقلیل پیدا کرده است. و این عزم و باور نبوده است که وظیفه توست. یعنی ممکن است من به عنوان ارشاد بگویم من می خواهم این کار را انجام بدهم اما آیا سازمان تبلیغات هم من را می پذیرد. این فرمایش واردی است . چون الان برهه ی خاصی است . همه باهم تقریبا رفاقتی دارند\ ارشاد با سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، شهرداری و... . این ارتباطات الحملله بین همه وجود دارد. اما این بحث وجود دارد که آیا در نظام سیستمی در اصفهان این اتفاق افتاده، آیا در شیراز هم اینگونه است؟ در تهران هم هست؟ دوره ی قبل هم اینگونه بود؟ و آیا سیستمی می تواند این کار را انجام دهد. تصور کنید در شورای فرهنگ عمومی نهادهایی دعوت شوند. نمی آیند و خیلی ها می آیند بر سر منت می گذارند که من به خاطر خودت آمدم نه به خاطر شورا. چون شورای فرهنگ عمومی را دارای جایگاه والایی که دارد نمی داند. من احساس می کنم نظام در سیستم دیده شده و عالی ترین جایگاه همین جایگاه است. یعنی جایگاه شورای فرهنگ عمومی باید تبیین شود. ارشاد دبیر است. و همه ی دستگاه ها هستند. باید در مباحث رای گیری شود.که ما هیچ وقت رای گیری نداشتیم. عضو حقیقی شورا هم هستیم. در مباحثی چالشی مثل موسیقی، دوچرخه سواری بانوان هیچ وقت رای گیری نشده است. غالبا در جلسات اینگونه است که بحث مطرح می شود.

    بنابراین شورای فرهنگ عمومی یک شورای مشورتی است؟

    شما به عنوان نمونه مساله بی حجابی را در نظر گیرید.  یا مثلا اینکه رای گیری کنیم مشروب بخوریم یا نخوریم؟ همه هم که رای بر خوردن بدهند، همه هم که موافق باشید اما نظر نظام این نیست. بنابراین شورایی است که دوستان نظراتشان را می گویند. گزارش هایی می دهند که از هم مطلع شوند. این مسایل بعضا مطرح می شود اما زمانش دیر است و قرار شده حتما ماهی یک بار جلسه برگزار کنیم. پارسال 4 جلسه شورای فرهنگ عمومی داشتیم.

    چرا در امور مهمتر که شهر با آن دست به گریبان است و نظر فتوایی هم لازم نیست  تصمیم گیری نمی شود؟ نقشه ی مهندسی فرهنگی کشور نیاز به جایگاه و مرکزی دارد. چرا برای اصلاح این مساله ورود نمی کنید؟ این انتظار از شما وجود دارد که این ساختارها را اصلاح کنید.ایراداتی که همیشه بوده است.گاهی آقا نظرشان روی مساله ای مثبت است و نظر برخی نمایندگان مثبت نیست و افراد نظر خودشان را اعمال می کند. این هم جزء مواردی است که تعریفی برای آن نداریم و در عمل این اتفاق می افتد. همین مساله موسیقی، که حضرت آقا نظرشان این است که کنسرت موسیقی برای متدینین داشته باشیم. اما آقایان می گویند نه! اصفهان اجازه ی چنین برنامه ای را نمی دهد. ما قبلا با آقای قطبی در این زمینه صحبتی داشتیم .ایشان می گفتند؛ اینجا احتمالا عرف مبنا قرار می گیرد و البته خاطر نشان هم می کردند که در اصفهان عرف محله با محله دیگر خیلی فرق می کند. انتظار ما این است تکلیف این مسایل را تعیین کنید.

    یعنی ما مهندسی فرهنگی را شورای فرهنگ عمومی ببریم و آنجا چه کار کنیم؟

    ساختاری به نام شورای فرهنگ عمومی داریم.چرا نمی توان به آن ساختار و سازمان داد؟ نقشه مهندسی کشور هم هست البته ایراداتی دارد اما راهبرد دارد. خیلی چیزها را می توان آورد. مراکزی که در استان ها بتوانند نقشه را عملیاتی کنند و خیلی خوب می توان در این مقطع هدایت کرد. بعد هم شأن امام جمعه به عنوان رئیس در جای خودش محفوظ بماند.

    به نظرم تیمی قوی می خواهد که مطالب را پخت و پز کنند. یعنی مثلا اگر من می خواهم داخل جلسه بروم یک تیم باشد.

    باید مواد و خوراک داشته باشید و مدل ارائه دهید.

    باید نماینده همه بخش ها باشند. باید از پیش با اعضای شورا صحبت کرده باشیم. باید تقسیم وظیفه شود. خیلی وقت ها هم باید چیزهایی تغییر بدهید. مثال عرض می کنم. ما می گوییم در حوزه ی تئاتر و سینما چه کسانی باید ورود پیدا کنند؟ وظیفه ی چه کسانی است؟

    ساده ترین این است که با هم صحبت کنند و تقسیم وظیفه کنند. به نظرم یکی از ضعیف ترین ادارات فعلا ارشاد است. یعنی هر چیزی در نظام تعیین تکلیف نشده و مبهم بوده به اینجا محول شده و اختیارات و بودجه هم ندارد. به برگزاری جلسات کارشناسی می توان برایش مسیر تعریف کرد. قدم به قدم این اتفاقات بیفتد. و بعد به یک یا چند مدلی برسیم. همین مدل نقشه مهندسی فرهنگی به اجماع گذاشته شود و بالاخره باید این مدل پذیرفته شود. الان بدترین وضعیت است که هیچ مدلی نیست و هر کسی کار خودش را انجام می دهد. باید تقسیم کنید. برای مدتی تئاتر را واگذار کنید. زمان مشخص کنید. تئاتر در اختیار ارشاد  است. هر کس می خواهد کار کند ارشاد را تقویت کند. اعتقادم این است اگر کل دستگاه ها را روی یک کفه ی ترازو بگذاریم وزن جامعه خیلی بیشتر از این است.اما حسب ظاهر می توان تقسیم بندی کرد.

    در این سال چندین جلسه شورای فرهنگ عمومی داشتیم. ابتدا قرار بر این شد که زمان جلسات را ببندیم. روتین باشد و همه را دغدغه مند کنیم. و جایگاه آن را برگردانیم. برای اولین بار حضور شهردار را در جلسه داشتیم. شهردار قبل یک بار هم در جلسات شورای فرهنگ عمومی حضور نداشتند.آقای جمالی نژاد برای اولین بار شرکت کردند. قرار بر این شد که در جلسات بعد گزارش داده شود که مدیریت شهری در حوزه ی فرهنگ چه فعالیت هایی می کند. حوزه ی رصد ما باید بسیار فعال باشد. مثالی زدم که چطور متوجه می شوید شهر آلوده است؟ با توجه به شاخص آلودگی هوا متوجه وضعیت آلودگی می شوید. اما در بحث فرهنگ شاخص ما کجاست؟ شهرداری در این حوزه مشغول فعالیت هایی است. باید گزارش بدهد. اگر همه به این احساس رسیدیم که قدرتمند است رصد به او محول می شود. اما اکنون 5 مولفه رصد می کند و باید 25 مولفه رصد کند. پس از وگذاری رصد به او دیگر کسی رصد نکند. آن رصد کننده باید هر ماه به ما شاخص بدهد. دو کمیته هم تقویت کردیم. یک کار گروه پژوهشی خود شورای عمومی ایجاد کردیم و دیگری کارگروه خانواده. یکی از دغدغه هایمان بحث خانواده است. برای اینکه مساله خانواده را به نوعی در عرصه های مختلف ورود پیدا کنیم این شورا تشکیل شده و هر دو هفته جلسه دارد. بحث دیگر، بحث قرآن و نهضت قرآنی بود که هر دو ماه یکبار در شورا گزارش می دهند. این از کارهایی بوده که پیرامونش صورت گرفته است. اساس کار بحث رصد است. تازه می خواهیم وارد چالش ها شویم. برخی جاها اصلا لازم نیست شهرداری خودش بیاید و سرویس ها را انجام دهد. هر سال شهرداری کن فیلم کن را برگزرا می کند. با این قوت در دنیا آیا شهرداری برگزار می کند؟ آنها می گویند مردم و فیلم سازان خودشان برگزار می کنند. شهرداری هزینه برگزاری آن را می دهد. چون پرستیژ شهر است. این هزینه را متقبل می شود. بعد هم می آید.آرم شهرداری زده می شود. نطق 10 دقیقه ای هم دارد.و همه می گویند کار شهرداری است. اما واقعا فیلم ساز کار می کند. برخی اوقات شهرداری در مساله ای ورود پیدا می کند و این ورودش شکایت همه را در ان عرصه به دنبال دارد. مثلا در تئاتر ورود پیدا می کند. تئاتری ها همه شکایت دارند. علت را می پرسیم. می گویند: از یک گروه خاص و تعداد خاصی حمایت می کند. از بین 500 یا 1000 تئاتری بیست نفر حمایت می شوند و بالا می آیند و بقیه نمی توانند کارشان را عرضه کنند. تئاتر عده خاص قوی می شود و عرضه می شود. در حوزه های دیگر هم همینطور است. حالا شهرداری باید چه کند؟ این امور را به ارشاد بدهد و ارشاد این کار را کند؟ عین همین کار در مساجد است. شهرداری از مسجدی حمایت می کند. امور مساجد می گوید: مگر من امور مسجدی نیستم. من توزیع می کنم. مولفه ها را می شناسم. روحانی را می شناسم. شهرداری می گوید: می خواهیم خودمان باشیم. من باید این جا باشم که توزیع کنیم.

    یا در بحث اعزام مبلغ چند دستگاه اعزام مبلغ دارند و با هم هماهنگی ندارند.

    ما آنجا مهندسی تبلیغات دینی درست کردیم.

    روحانی شما به فلان ده می رود می بیند کسی هم از فلان دفتر آنجاست.این موارد فراوان است.

    گاهی شخص با خیری صحبت می کند که بانی کار خیری شود. مثلا ماه رمضان است 10 نفر را بانی شوید. می گوید: ده میلیون می دهم و شما برو در کار خیر و دو روحانی را بیاور.گاهی می گوید: می خواهم اسم خودم باشد.و چون اسم خودم بودن برایش ملاک است.و اگر کار را به شما بسپارم دیگر اسمی از من نیست و اسم تو هست. این مشکل را همه جا داریم.آیا ما می توانیم ورود پیدا کنیم و به نتیجه برسیم؟ چون برخی می گویند هویت است. مثلا  بگویند فلان ساختمان را خراب کن. می گوید ده سال رفتم شورای شهر تا مجوز گرفتم و حالا به این نقطه رسیدم. خراب کن به این معنا که بنیاد خانه جوان را جمع کنم. نوجوان را جمع کنم. فرهنگسرای پرسش را جمع کنم؟ نمی توانم این کار را بکنم. این ها بخشی از هویت من است.

    در این مورد خاص که بیان کردید در حال حاضر خود شهرداری ها هم با این مجموعه ها مشکل دارند. الان خانه های فرهنگ و بقیه قسمت هایی که ایجاد کردند جدید است. حتی دوره ای برنامه های شهری را تقویت کردند که نهایتا شکلی که این ها در محلات پیدا کردند را از آن بگیرند. این کار را شورای فرهنگ عمومی می تواند انجام دهد؟

    متاسفانه برخی اوقات بحث جناحی و گروهی می شود یعنی خیال می کنند مثلا اگر در این جلسه فلان جناح حذف شود ابزار گرفته می شود و دست هایشان قطع می شود. فکر می کنند که نباید دستهایشان قطع شود و باید خیلی پر قدرت باشند. چنین نگاهی وجود دارد. نه برای شهرداری بگویم. شهرداری بگوید آقای ارشاد در این حوزه ورود پیدا نکن. این حوزه به شما مربوط نمی شود.

    راجع به موسیقی چیزی که به ذهن می رسد و نمی دانم چرا این اتفاق نمی افتد.آقای علم الهدی هم یک پله عقب نشینی کردند.بحثی بود که گفتند: من با اصل کنسرت مساله ندارم. دختر و پسرها آنجا می آیند و فضایی را حاکم می کنند و آن فضا فضای غیر دینی است. برخی اوقات باید در حوزه ی فرهنگ این کار را بکنیم. قله ای درست کنیم و مراقب همه جوانبش باشیم. وقتی قله درست شد  بگوییم پس شدنی است و با این الگو و نمونه جلو رویم. همان بخش مردمی. اما تا این قله نباشد آن اتفاق نمی افتد.شما می توانید با نظارت خودتان البته نه به صورت مستقیم یک مدل کنسرت موسیقی آن چیزی که آقا گفتند را طراحی کنید.

    آقایان با خود کنسرت مشکل ندارند. با حاشیه مشکل دارند و مساله ساز است.گفتند ما دنبال همین مدل می گردیم. قرار شد تیمی درست شود. آقای اخوان از ستاد احیا آمدند. تیمی درست کنیم که به ازای هر 50 نفر یک نفر داشته باشیم که وقتی افراد وارد کنسرت شوند و خارج شوند کنترل کنند. از طرفی وقتی کنسرت پاپ برگزار می شود یک کنسرت سنتی هم برگزار شود. برای پاپ محدودیت هایی است که پاپ ترویج پیدا نکند. ولی اینطور نیست مباحث مباحثی باشد که بگوییم در شهر با اجماع حل می شود. حتی ممکن است خیلی از مردم علاقمند باشند.

    خود حضرت آقا فرمودند: ما می توانیم برای متدینین کنسرت موسیقی، من حالا اسمش را می گذارم کنسرت موسیقی متدینین داشته باشیم. در مراسم تحلیف رئیس جمهور قبل در محضر خود رهبری موسیقی زنده در حسینیه اجرا کردند.آقایان چه پاسخی دارند؟

    آیت الله مظاهری جمله ی زیبایی فرمودند. رفتیم خدمت ایشان.گفتند: ممکن است نظر من چیزی باشد. من مجتهدم. ممکن است بقیه آقایان مراجع نظری داشته باشند. ولی شما در این مسایل نظر حضرت آقا را لحاظ کنید حتی اگر مخالف نظر من و دیگر مراجع باشد. ایشان فصل الخطاب مشخص کردند.

    من یک مدل موسیقی الکترونیک در اصفهان دارم.که می شود اولین کنسرت موسیقی الکترونیک در اصفهان باشدکه اتفاق ویژه ای است. چیزی شبیه اپرا است و هیچ ابتذالی در آن نیست. باید مدیریت کنیم. خانم ها و آقایان چطور ورود پیدا کنند و چطور خارج شوند. این ها شدنی است.

    آقای قاسمی به بنده گفتند: که می دانید هر شب چند عروسی در اصفهان برگزار می شود که هر شب چند ده هزار نفر داریم که در باغ ها و تالارها می روند می زنند و می رقصند و می خورند. همه ی این ها هست. بعد ما می خواهیم وارد شویم. یعنی ان ها جلو رفتند و ما تازه می خواهیم بگوییم برای مراسم عروسی به یک سری مجوز بدهیم. مجوز دار اجرا کنند. بحث است که آلات موسیقی داشته باشند. در عروسی هم قطعا می خواهد چیزی بنوازد که شاد باشد و اگر بخواهد شاد بنوازد پیچ آن به دست خودش است.

    شما اصفهان را در سال 1400 در حوزه ی فرهنگ چگونه می بینید؟

    برای شش سال آینده احساس می کنم فضای گردشگری اصفهان بسیار قوی تر از چیزی که هست می شود. در گردشگری رشد خوبی خواهیم داشت، با توجه به رویکرد این دولت در حوزه ی فرهنگ و هنر. در حوزه ی علم و فناوری هم بالاخره مباحثی است. وقتی رئیس جمهور می گوید: اگر شما نمی خواهید هنر را در اصفهان ببینید پس کجا می خواهید ببینید؟ یکی از مباحث شورای فرهنگ عمومی هم بحث شورای هنر بود که خود هنرمندان دیده شوند. بالا بیایند با هم صحبت کنند. من معتقدم این ها محقق می شود. فضای جامعه با آمدن این دولت جدید بازتر می شود. مطالبه ی عمومی است. از قبل این مطالبه بوده و به این دولت رسیده است. شعارهایی دادند. طبیعی است مخالفت های زیادی با آن ها می شود که حق نداری باز کنی. معاون موسیقی ارشاد استعفا می دهد.کنسرت لغو می کنند. اتفاقاتی می افتد اما در مجموع، قطعا شما ده سال پیش چنین نظری نداشتید. ولی الان چنیین نظری دارید. ده سال پیش شاید چنین بحثی مطرح نمی شد اما امروز مطرح شده و لذا احساسم این است 6 سال آینده قطعا اصفهان در حوزه ی گردشگری  خیلی قوی تر است. کما اینکه مشاهده می کنید. بحث هتل ها و رفت و آمد افراد. طبیعی است با این رفت و آمدها اتفاقات زیادی می افتد. این نه به معنای به سمت فساد و فحشا رفتن است. بعضی اینطور حساب می کنند. من معتقدم اگر بخواهید در جامعه اسلام با مولفه های دینی تکلیف شود زمانی می توانید بگویید این اسلام است که ان یکی هم در کنارش باشد. یعنی نمی توانید بگویید جلو همه چیز را می گیرم. اصلا در هیچ زمانی چنین چیزی نبوده و نمی شود با این مدل جلو بروید. نمی خواهم بگویم آن را باز کنید. متاسفانه مشکل اینجاست که ما از چیزهایی که به آن اعتقاد داریم دفاع نمی کنیم. یعنی اگر معتقد به حجاب هستم این را تبیین کنم. دفاع کنم. پای آن بایستم و خونم را برایش بدهم.ولی به این معنا نباشد که همه ی افراد را الزام کنم حتما چادر بپوشند. نه. به هر حال در دو سه مدل تعریف کنیم.

    مشکل ما در شش سال آینده  همین خواهد بود که مدل تعریف نمی کنیم. این ارتباطات خیلی بیشتر می شود. و خود به خود مردم فرهنگی را حاکم می کنند. یعنی در کوچه و بازار آن فرهنگ پیاده می شود. چون مدل نداریم.

    وظیفه ی فرهنگ و ارشاد خیلی سنگین است. ما بیاییم کارهای مان را واگذار کنیم مثلا نمایشگاه کتاب. به شهرداری گفتم این کار را شما انجام بدهید. این برند برای شما و همه جا هم می گوییم شهرداری این کار را کرده است.که ما کاری که وظیفه ی اصلی مان است را انجام دهیم. یک تیم قوی هم می خواهد و شورای فرهنگ عمومی زمانی موفق خواهد بود که ما یک تیم قوی وجود داشته باشد. یک تیم پژوهشگری که مطالبه کند.و این ها را با هم حل کنیم. این اتفاق باید بیفتدکه بگوید آقای ارزانی، آقای جمالی نژاد این حرف ها پشت سر شما وجود دارد. حالا بیایید با هم حل کنیم. الان این اتفاق می افتد و من به آقای جمال نژاد به عنوان  دوست و برادر نگاه می کنم. ایشان به من همینطور. آقای قاسم زاده همینطور. استاندار همینطور. ظرفیت خیلی خوبی است. و مساله دیگر اینکه باید قدری یکدیگر را تحمل کنیم. چون تحمل بحث مهمی است. اینکه من بگویم این است و لاغیر، این که نمی شود.

    منبع: http://mehranonline.net




    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :