شبکه انديشمندان قم
 
 

 

    Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
    کد خبر : 38410
    تاریخ انتشار : 27 آبان 1392 16:8
    تعداد مشاهدات : 1165

    معنویّت مسیحی(بخش پاياني)

    عدّه­ای از اندیشمندان، درصدد یافتن معنویّت، در درون دین­های تاریخی و سنّتی هستند و گروه دیگر به مقوله­ی معنویّت، به عنوان مسأله­ای فرادینی نظر می کنند.

    چکیده

    معنویّت، از جمله واژگان پرکاربردی است که اندیشمندان عصر جدید به توضیح و تبیین آن همّت گمارده­اند و هریک در تعریف آن، بیانی متمایز از دیگران دارد. از دیگر سو، عدّه­ای از  اندیشمندان، درصدد یافتن معنویّت، در درون دین­های تاریخی و سنّتی هستند و گروه دیگر به مقوله­ی معنویّت، به‌عنوان مسأله­ای فرادینی نظر می‌کنند.

    آنچنان که در بخش اوّل مقاله­ی «معنویّت مسیحی» گذشت، مقاله­ی حاضر قصد آن دارد که به مقوله­ی معنویت از منظر درون دینی و به‌طور خاص از دیدگاه مسیحیّت بپردازد. اندیشمندان مسیحی نیز هریک از زاویه­ای به مسأله پرداخته و در قالب نظام­های الاهیاتی متعدّد، مسأله­ی معنویّت را مورد دقّت و بررسی قرار داده­اند. نظام­های الاهیاتی چون «الاهیات سیستماتیک»، «الاهیات تاریخی»، «الاهیات دفاعی»، «الاهیات کاربردی» و «الاهیات انجیلی»، نظام­های الاهیاتی رایجی هستند که در هریک از آنها، تعریفی متمایز و راهکاری ویژه برای رسیدن به معنویّت پیشنهاد شده است. نوشته­ی حاضر در صدد است که به معنویّت مسیحی از منظر «الاهیات انجیلی» نظر افکنده و با بررسی کتاب مقدّس، آن­ را تبیین و نقد نماید.

    معنویّت مسیحی مبتنی بر کتاب مقدّس را از دو منظر کاملاً متمایز می­توان جستجو کرد. نگاه مقدّماتی عمومی و نگاه الاهیاتی. در بخش اوّل به نگاه مقدّماتی عمومی پرداختیم و در این بخش به نگاه الاهیاتی خواهیم پرداخت. مفاهیم اساسی که در این بخش بررسی خواهند شد، عبارتند از: خالق‌شناسی، مسیح‌شناسی، روح القدس‌شناسی، کلیسا‌شناسی و آخرت‌شناسی، که هریک از آنها از منظر مسیحیان بررسی شده و نقد آن نیز از منظر اسلام، بیان می­گردد.

     

    کلیسا شناسی[1]

    در مسیحیت و تعالیم مسیحی، نه فردگرایی محض[2] توصیه شده است و نه جمع­گرایی مطلق،[3] بلکه پیوند اعضای کلیسا در بدن مسیح طرح شده ­است؛ به این معنا که همگان در مسیح یکی شوند. هرکس در عین فرد بودن، این قابلیت را دارد که در مسیح نیز، با دیگر اعضای کلیسا یکی شود.

     

    1. فرد مسیحی[4]

    در تعالیم مسیحی، هر فرد نزد خداوند، هم شناخته شده است و هم توسط خداوند مورد محبّت و عشق قرار می­گیرد.

    «قیمت دو گنجشک چقدر است؟ خیلی ناچیز. ولی حتّی یک گنجشک نیز بدون اطلاع پدر آسمانی شما بر زمین نمی‌افتد. تمام موهای سر شما نیز حساب شده است. پس نگران نباشید. در نظر خدا شما خیلی بیشتر از گنجشک­های دنیا ارزش دارید.»[5]

    در پاسخ به عشق خداوند نیز هر فرد مسیحی، خداوند را از عمق جان باید دوست داشته باشد. و به او عشق ورزد:

    «عیسی جواب داد: خداوند را که خدای توست، با تمام قلب و جان و عقل خود دوست داشته باش.»[6]

    عده­ای معتقدند که این تعامل و ارتباط دو سویه­ی محبّتی میان انسان و خداوند، تنها برای رهبانان و زاهدانِ صادق است و دیگر مردم از آن حظّی نمی­برند. به این معنا که پاسخ محبّت­آمیز خداوند، فقط به زهّاد و راهبان است و دیگر مسیحیان پاسخی از سوی خداوند دریافت نمی­کنند. عدّه­ای هم در این اندیشه­اند که آن دسته از مردمی که به‌دنبال ارتقای معنوی خود هستند نیز، می­توانند پاسخ خداوند را دریافت کنند؛ چراکه آنان در طلب خداوند هستند و خداوند نیز آنان را پاسخ خواهد داد.[7]

     

    نوشته­های سورِن کِه­یرکه­گارد،[8] نویسنده­ی عزلت‌نشین دانمارکی که پیرو فرقه­ی پروتستان بود نیز،کمک بسیاری به نسل­های بعدی در راستای تبیین و توضیح نظریّه­ی فوق نمود.

    این­گونه نظرات به‌طور آگاهانه یا ناآگاهانه، در تأیید نظریّه­ی جان وِسلی،[9]با عنوان «هیچ تقدّسی به‌جز تقدّس اجتماعی وجود ندارد»،[10] تأثیر بسزایی داشت.

    تعالیم انجیل در نظام نامه­ی پروتستانی، به‌گونه­ای است که هرکس لازم است با ایمان به مسیح و نه لزوماً با عمل، خود را به نجات و رستگاری برساند. از این­رو، سلوک معنوی در این طریق، وظیفه­ای همگانی است؛ به خلاف کمال‌گرایان که معتقدند، تنها افراد برگزیده و نخبگان هستند که توانایی رسیدن به درجات عالی معنوی را دارند.  نظام کاتولیک غربی نیز که بر نخبه‌سالاری و سلوک معنوی نخبگان تکیه دارد، در این جهت خود را از نظام پروتستانی متمایز می‌سازد.

    کلیسای ارتودوکس و پروتستان، با قایل شدن به‌مراتب معنوی و سلوک برای همگان، و نه تنها برای نخبگان، رأی کلیسای کاتولیک را نپذیرفتند؛ حتّی هنگامی که کلیسای کاتولیک، قایل به «مراتبی در طول راه»[11] شدند و در صدد برآمدند تا به‌نوعی خود را با بیان این نظر به دیگر کلیساها نزدیک کنند، باز هم مورد استقبال دیگر کلیساها قرار نگرفتند.

    پولس رسول با بیان قاعده­ی «عشق برادران»[12] الگویی را مطرح می‌کند که بر اساس آن الگو، هر انسان مسیحی می­تواند با  محبّت به دیگران و دوست داشتن آنان، به عشق الاهی نایل آید. پولس و دیگر نگارندگان عهد جدید، اظهار می­دارند که عشق و نفرت دارای حد و انتهایی نیستند. از این­رو، هرچه انسان بیشتر تلاش کند و محبّت خود را فزونی بخشد، عشق خداوند را نیز بیشتر به‌دست آورده و در مسیر سلوک معنوی خویشتن را موفّق­تر خواهد یافت:

    «یکدیگر را همچون برادران مسیحی، به‌شدّت دوست بدارید. هریک از شما دیگری را بیشتر از خود احترام کند.»[13]

    «برادران عزیز! خدا به شما آزادی عطا کرده است، امّا آزادی نه برای پیروی از خواسته­های نفستان، بلکه برای محبّت کردن و خدمت کردن به یکدیگر.»[14] 

    «امّا درباره­ی محبّتِ پاک و برادرانه که باید در میان قوم خدا وجود  داشته باشد، نیازی نمی­بینم چیزی بنویسم؛ زیرا خدا خودش به شما آموخته است که یکدیگر را محبّت بنمایید. البته شما محبّت خود را به تمام مسیحیان ایالت مقدونیه نشان داده‌اید؛ با وجود این، ای برادران عزیز! از شما تقاضا می­کنیم ایشان را بیش از این محبّت کنید.»[15]

    «محبّت برادرانه رادر میان خود ادامه دهید و از ایشان پذیرایی  کنید؛ زیرا بعضی با این کار، بی‌آن­که خودشان متوجّه باشند، از  فرشته­ها پذیرایی کرده­اند.»[16]

     «حال، می­توانید یکدیگر را واقعاً دوست بدارید؛ زیرا از زمانی که به مسیح ایمان آوردید و نجات یافتید، وجود شما از خودخواهی و  تنفّر پاک شده است. بنابراین، یکدیگر را از صمیم قلب دوست بدارید.»[17]

    «به‌ همه احترام کنید؛ ایمان‌داران را دوست بدارید؛ از خدا بترسید؛ به رهبران مملکت احترام بگذارید.»[18]

    همان­گونه که مشاهده می­شود، عشق و محبّت انسان نسبت به خدا و خدا نسبت به بندگان، عشقی دو طرفه است. پس هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، خدا نیز او را بیشتر دوست خواهد داشت؛ و از دیگر سو، عشق انسان نسبت به خدا موجب می­شود تا انسان به دیگر انسان­ها نیز لطف و محبّت کند و آنان را گرامی بدارد؛ این همان قانونی است که بر اساس آن هر مسیحی می­آموزد که خدا را دوست بدارد و به او عشق ورزد:[19]

    «این چند کلمه را نیز خطاب به همه­ی شما می­نویسم: مانند اعضای یک خانواده، نسبت به یکدیگر هم­درد و مهربان و فروتن باشید و یکدیگر را از صمیم قلب دوست بدارید.»[20]

    «محبّت ما نسبت به خدا، از محبّتی ناشی می­شود که او اوّل نسبت به ما داشت. اگر کسی ادّعا می­کند که خدا را دوست دارد، امّا از همنوع خود متنفّر است، دروغ می­گوید؛ چون اگر کسی نتواند همنوعی را که می­بیند دوست داشته باشد، چگونه می­تواند خدایی را که ندیده است دوست بدارد؟ این حکم خداست که هرکه او را دوست می­دارد، باید همنوع خود را نیز دوست داشته باشد.»[21]

     

    2. جامعه­ی مسیحی[22]

    نذر، عهد و پیمانی که کشیشان و راهبان سالک بر آن استوار می‌مانند، منبع و مرجعی مشترک و همگانی است که می­توان از آن برای استناد به جامعه­ی مسیحی استفاده کرد. تفاوتی هم نمی­کند که به این مسأله چگونه نظر شود: در قالب مثلّثِ «فقر، عفّت و اطاعت»، به آن نظر شود، و یا بر اساس سنّت راهبان بندیکتی، برای پایداری و ثبات محل استقرار مورد توجّه قرار گیرد. آنچه مهم است نگاه مشترکی است که در این عرصه وجود دارد.

    راهبان، اعمال، مناسک و تکالیف دینی خود را به‌صورت روزانه در گروه­های کُر-آهنگ های دسته جمعی- انجام می­دهند و جوامع مختلف مسیحی در قالب گروه­ها و تجمّع­های عظیم و وسیع، برای مراسم عبادی، در صبحگاهان یا شامگاهان و یا فقط در روزهای یک­شنبه، گرد هم آمده و به دعا و نیایش و حمد و ثنای پروردگار همّت می­گمارند.

    زندگی مشترک در مسیح، به مسیحیان می­آموزد که در شادی مؤمنان، خویشتن را شاد احساس کنند و هنگامی که برای مویه و عزاداری فراخوانده شدند، خود را شریک غم، اندوه و مصیبت دیگران بدانند و خلاصه این­که یار و غمخوار یکدیگر باشند.

    تمام این اعمال و مناسک دینی روزانه، بر انجام اعمال عبادی به‌صورت گروهی و دسته جمعی تکیه دارد. از این­رو، هریک از مسیحیان، اعم از کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس، برای انجام دعا و نیایش شخصی خویش در محل کلیسا حضور می­یابند، امّا در نهایت این کشیش و راهب است که مراسم دینی و عبادی را در جمع انجام می‌دهد.

    توماس آکویناس قدّیس[23] معتقد بود که ثمره­ی این گردهمایی و تجمع دینی، آرامش شهر خداوند در سلطنت الاهی است. بر این اساس، انجام مراسم و مناسک دینی در جمع، از یک‌سو باعث ایجاد آرامش برای تمام حاضران در کلیسا خواهد شد، و از دیگر سو،  این تجمّع­ها بر آداب و شعایر دینی و بر زندگی افراد تأثیر مستقیم دارد.  

     

    3. معاشرت مذهبی[24]

    با انجام مراسم غسل تعمید[25] که یکی از تشریفات دینی و مذهبی است، مسیحیان با فیض و ایمان در بدن مسیح مشترک می‌شوند:

    «بدن یکی است، امّا اعضای بسیار دارد. وقتی تمام این اعضا کنار هم قرار گیرند، بدن تشکیل می‌شود. بدن مسیح نیز همین‌طور است. هریک از ما عضوی از بدن مسیح می‌باشیم. بعضی از ما یهودی هستیم و بعضی غیر یهودی، بعضی غلام هستیم و بعضی آزاد؛ امّا روح‌القدس همه­ی ما را کنار هم قرار داده است و به‌صورت یک بدن درآورده است. در واقع، ما به‌وسیله‌ی یک روح، یعنی روح‌القدس، در بدن مسیح تعمید گرفته­ایم و خدا به همه­ی ما، از همان روح عطا کرده است.»[26]

    «و همه­ی ما که تعمید گرفته­ایم، جزئی از وجود مسیح شده­ایم و مسیح را پوشیده­ایم. دیگر فرقی نمی­کند که یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن؛ زیرا همه­ی ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم.»[27]

    مسیحیان هر روزه ندایی دریافت می‌کنند که «باید در گناه و  معصیت بمیرند، و به جای آن، زندگی تازه­ای را در مسیح آغاز کنند»؛ که البته این آغاز زندگی، با رستاخیز مسیح به تکامل واقعی خود می‌رسد:

    «هنگامی که مسیح مُرد، طبیعت کهنه‌ی ما هم که گناه را دوست می­داشت، با او در آبِ تعمید دفن شد؛ و زمانی که خدای پدر با قدرت پر جلال خود، مسیح را به زندگی بازگرداند، ما نیز در آن زندگی تازه و عالی شریک شدیم.»[28]

    آنچه در مراسم عشای ربانی صورت می­گیرد، که نمادی است از یکی شدن خون مسیح با خون و بدن مؤمنین، و آن غذای متبرّک و نان  و شراب مقدّسی که استفاده می­کنند، ره توشه­ای برای سفر معنوی سالک است. از این­رو، سالک، آن ره توشه را بر می­گیرد و به راه خویش ادامه می­دهد تا به‌راستی ضیافت الاهی را دریافته و میهمان خدا شود. نان و شراب، مادّی و این دنیایی است، ولی آنچه مهم است این‌که، تمام این مراسم و غذاهای متبرّک در حقیقت نماد و سمبلی از آن لطف و فیض الاهی، و در حقیقت، فرو رفتن سالک در ابدیّت، مانایی و جاودانگی روح در روح مسیح است:

    «زیرا همه­ی ما در حضور مسیح خواهیم ایستاد تا محاکمه شویم، هریک از ما، نتیجه­ی اعمالی را که در این زندگی انجام داده است، خواهد دید؛ چه نیک، چه بد.»[29]

    مسیحیان با اعمال و رفتار خود، خدا را در بدن خود تعظیم و تکریم کرده، و در حقیقت، بدن خود را محل فرود خدا، مسیح و فرشتگان می­سازند:

     «ای ایمان داران عزیر! در مقابل این لطف و رحمت خدا، التماس می­کنم که بدن‌های خود را مانند قربانیان زنده و مقدّس به او تقدیم کنید؛ زیرا این است قربانی که مورد پسند اوست. رفتار و کردار و شیوه­ی زندگی مردم دنیا را تقلید نکنید، بلکه بگذارید خدا افکار و طرز فکرتان را دگرگون کند تا به انسان جدید تبدیل شوید. آن­گاه قادر خواهید شد اراده­ی خدا را درک کرده، آنچه را که خوب و کامل و مورد پسند اوست، کشف کنید.»[30]

    «آیا نمی­دانید که بدن­های شما در حقیقت اجزا و اعضای بدن مسیح است؟ پس آیا درست است که بدن خود را که چنین مفهوم بالایی دارد، بگیرم و با بدن یک فاحشه پیوند بزنم؟ هرگز! زیرا قطعاً می­دانید که اگر مردی، با زنی بدکاره رابطه­ی جنسی داشته باشد، آن زن قسمتی از وجود آن مرد می­گردد و آن مرد نیز قسمتی از وجود آن زن. خدا نیز در کتاب آسمانی می­فرماید که در نظر او، آن دو نفر، یکی می­گردند. امّا اگر خود را به خداوند تقدیم کنید با او یکی خواهید شد.»[31]

    «با بی­ایمانان پیوند و هبستگی ایجاد نکنید. آیا می­تواند بین پاکی و گناه پیوندی باشد؟ آیا نور و تاریکی با یکدیگر ارتباطی دارند؟»[32]

    «دوستان عزیز! حال که خدا چنین وعده­هایی به ما ارزانی داشته است، بیایید ما نیز از تمام گناهانی که جسم و روحمان را آلوده می­کند دست بکشیم و خود را پاک ساخته، با خداترسی زندگی کنیم و خود را تماماً به خدا تقدیم نماییم.»[33]

    در زمان­های متمادی و از زمانی تا زمانی دیگر، مفاهیم ارزشی بسیاری درکتاب مقدّس به‌کار رفته­اند تا جایگاه عظیم مناسک و مراسم مذهبی و ارتباط دو سویه با خدا را نشان دهند. مفاهیمی چون: شهادت، حقّ و حقیقت طلبی، ثواب و پاداش اعمال، از جمله مفاهیمی است که وجود آنها، جایگاه متعالی ارزش­ها و شعایر را در سنّت دینی ضمانت می­کنند.

    زمانی، آب، برای تعمید استفاده می­شود، و در دیگر زمان، این سنّت ارتقا یافته و به تعمید در خون مبدّل می­شود. زمانی، اعتراف کننده به گناه خویش، مؤمن واقعی تلقّی می­شود، و در دیگر زمان، آن­که در شادی و نشاط عشای ربانی غوطه‌ور است، بر سکوی رفیع ایمان ایستاده بود.

    زمانی، آنان که مورد عشق و محبّت مردم قرار می­گرفتند، به‌صورت طبیعی افرادی محسوب می­شدند که از قرب و منزلت بیشتری به خدا، نسبت به دیگر مردم، برخوردار بودند و آنان را «قدّیسان»[34] می­نامیدند. قدّیسان نیز موظّف به برقراری ارتباط کلیسایِ زمینی، با ملکوت خداوند در قالب دعا و نیایش بودند. قدّیسان گرد هم می­آمدند و تلاش می­کردند تا به‌نوعی وحدت و همدلی در کلیساها را به‌وجود آورده و از تفرقه و فرقه‌گرایی­های متعدّدی که میان مسیحیان موج می­زد، جلوگیری کرده، بر آن فایق آیند. و در زمانی دیگر، یعنی دقیقاً در قرن بیستم، کار به‌عکس شد و حضور معنویّت­ها و فرقه­های متنوّع و متعدّد معنوی، سرنوشت دیگری را برای کلیساها رقم زد و آنان را به‌سوی دیگری رهنمون ساخت؛ که همانا پذیرشِ حضور و وجودِ معنویّت­های متنوّع بود.

    درست در همین فضا نیز افرادی وجود داشتند که مانند کشیش فرانسوی، پاول کوتوریِر،[35] در صدد بودند تا جوامع مختلف مسیحی را گرد هم آورده و مناسک و شعایر مشترک مسیحی را با یکدیگر به صورت اشتراکی انجام دهند. این کشیش فرانسوی با تشکیل جماعتی با نام «جماعت تایزِه»،[36] که جماعت رهبانان فرانسوی اعمّ از کاتولیک و پروتستان بودند، مجموعه‌ای از دعاها و اعمال دینی و عام‌المنفعه را پایه‌گذاری کرد، که این جماعت هر روزه انجام می‌دادند و در این قالب، معنویتی برای خود به شکل گروهی، کسب  می­کردند.

     

    آخرت شناسی[37]

    آخرت­ شناسی از منظر مسیحیّت به این معناست که زمانی پس از این دنیا خواهد آمد و در آن زمان اتفاق­هایی رخ خواهد داد. در آن زمان، عیسی مسیح نقشی اساسی ایفا می‌کند و از سویی رابطه­ی معنوی انسان با مسیح در آن دنیا، بسیار ارزنده و حایز اهمیّت است. حال، نگاه انسان به دنیا و ماورای دنیا در سه قالب محقّق می­شود، که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم.

     

    1. انکار دنیا[38]

    مسیحیان به دنیا به‌عنوان جایگاهی می­نگرند که در آن تحت آزار و اذیت و شکنجه هستند. آنان دنیا را مکانی می­دانند که تمام مردم، تحت قدرت و سلطه‌ی شیطان قرار دارند. از این­رو، باید تمام تلاش خود را برگیرند تا از این دنیای فانی، که غایت آن رنج و مصیبت است، رهایی یابند: 

    «می­دانیم که ما فرزندان خدا هستیم و بقیه­ی مردم دنیا، تحت قدرت و سلطه­ی شیطان قرار دارند.»[39]

    البته نکته­ای که شایان ذکر است این­که، امپراتوری مسیحی، با این طرز تفکّر مخالف است، و به دنیا به‌عنوان دنیای فانی و محل اقامت و تحت سلطه­ی شیاطین نمی­نگرد. در امپراتوری مسیحی، طرز تفکّر رایج این است: «همان­گونه که بیابان­ها از آنِ امپراتوری است و از آن هیچ نوع بهره­برداری نمی­شود، مکاشفه در کتاب مقدّس نیز، متعلّق به تاریخ است و زمان آن به سر آمده است. از این­رو، نباید به دنیای دیگر فکر کرد و باید در فکر همین دنیا بود؛ چراکه در آن زیست می­کنیم و باید از آن بهره­برداری کامل نماییم.»

    «شهادت سفید»[40] در رهبانیّت، راهکاری بود برای مقابله و رویارویی با آن سلطه و پادشاهی مسیحی. آنان با استقبال از رهبانیّت و با گریز از دنیا، در صدد بودند تا به‌نوعی آن سلطه و پادشاهی را برنتابند و از آن احتراز جویند. آنان بدین‌وسیله از دنیا و مظاهر آن دوری می­جستند و به دنبال یافتن معنویّت بودند.[41]

    مصداق دیگری از تکذیب دنیا، از گذشته­های دور آغاز می­شود، که در آن زمان، عدّه­ای بودند که دنیا را ترک گفته و به‌دنبال معنویّت رفتند. در همین زمان است که ترتولیان[42] از کلیسای کاتولیک نیز جذب این حرکت می­شود و این حرکت تا قرن بیستم که نهضت عید گلریزان[43] رخ داد، ادامه داشت. عدّه‌ی بسیاری با ایستادگی در مقابل مادّیگری و عقل‌گرایی محض، در مقابل جامعه­ی مسیحی ایستادند و نهضتی درون فرهنگی را به‌وجود آوردند. از جنبه­ی آخرت شناسی، در این حرکت، مسیح در نقطه­ی مقابل دنیا قرار دارد. به این معنا که هرکس به مسیح ایمان آورد، هلاک نمی­شود و هرکس به مسیح ایمان نیاورد، قطعاً در دنیا به هلاکت ابدی خواهد رسید؛ منشأ این مسأله نیز یا سرنوشتی است که خداوند در عشق انسان­ها نسبت به مسیح قرار داده است و یا سرسختگی و لجاجت دنیا در جذب افراد به‌سوی خود است: 

    «زیرا خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است تا هرکه به او ایمان آورد، هلاک نشود، بلکه زندگی جاوید بیابد.»[44]

    نوع دقیق و حساس دیگری از تکذیب دنیا، به هوا و هوس انسان باز می­گردد. به این معنا که آیا به راستی مسیح و دنیاپرستی با یکدیگر جمع می­شوند؟ آیا می­توان هم مسیح را داشت، و هم دنیا و عشق به آن را؟ اینجاست که تعارض و تهافتی آشکار رخ می­دهد. اصل پسندیده و برگزیده بر اساس نوشته­های پولس این است که انسان، تا آنجا که ممکن است از دنیا و تعلّقات آن، دوری گزیند، امّا اگر امر میان دو مسأله قرار گرفت که آیا کاملاً به دنیا بپردازد و یا کاملاً دنیا را رها کند کند، در این صورت، بهتر است که میان هر دو به نوعی آشتی برقرار کند.

    به‌عنوان مثال، در مسأله­ی ازدواج، بهتر است که ازدواج نکند، ولی اگر بر اثر ازدواج نکردن، به حرام و گناه می­افتد، آن­گاه می­تواند فقط یک نفر را به‌عنوان همسر برگزیند:

    «اگر کسی می­بیند که نسبت به دختری که نامزدش است پرهیز ندارد و نمی­تواند بر امیال خود مسلّط باشد و نامزدش نیز به حدّ بلوغ رسیده و او می­خواهد با این دختر ازدواج کند، گناهی مرتکب نشده است. اشکالی ندارد، بگذارید ازدواج کند.

    امّا اگر کسی با اراده­ی محکم تصمیم گرفته است که ازدواج نکند، و می­بیند که نه تمایلی به این کار دارد و نه نیاز به آن، تصمیم عاقلانه­ای گرفته است.»[45]

    لوتر و پیروان او بر این عقیده­اند که برای هر مفهوم آخرتی، مفهومی دنیایی نیز در مقابل آن وجود دارد. دایِت ریچ بونهوفر،[46] مردی سکولار بود که «نظام پنهان»[47] عبادی را پایه‌گذاری کرد. او برای حفظ و پاسداشت ارتباطات بین‌المللی و کلیسایی، بر عبادت مخفیانه تأکید داشت؛ زیرا او معتقد بود که در این قالب، افراد می توانند به معنویّت راه یافته و هرکس طریق عبادت خویش را در خلوت انجام دهد. او معتقد بود که یک فرد مسیحی در یک زمان می­تواند درستکار و در همان زمان گناهکار نیز باشد. از آنجا که مثلاً ازدواج کرده، گناهکار است چون بهتر آن بود که ازدواج نکند و رابطه­ی خود را با خدا تقویت کند، ولی از آن جهت که زنا نکرده است و به­جای زنا که عملی حرام و منافی عفّت است، ازدواج کرده، فردی درستکار است. بنابراین، یک تضاد و پارادوکس آشکار در این عرصه وجود دارد.

    این مسأله توسط دایِت ریچ بونهوفر، بیان شده است، ولی در تعالیم لوتری جایگاهی ندارد و برای این­گونه آموزه­ها، ارزشی قایل نیستند.

    نمونه­ی دیگری که می­توان به‌عنوان تکذیب دنیا و عقل دنیایی به آن اشاره کرد، مسأله­ی فدا و کفّاره­ی گناهان است؛ چگونه عقلِ انسان دنیایی درک می­کند که شخصی جان خویش را بر بالای صلیب عطا کند، تا تمام مسیحیان را از سیطره­ی گناه و تباهی نجات بخشد؟ آیا به راستی این مسأله، با عقل سلیم سازگاری دارد؟ بنابراین، امور بسیاری در حوزه­ی دین وجود دارد که عقل بشری از پذیرش آن عاجز است، ولی به این معنا نیست که آن امور وجود ندارند. این همان تکذیب دنیا و پردازش به آخرت است:

    «من به خوبی می­دانم که برای آنانی که به سوی هلاکت می­روند، چقدر احمقانه به نظر می­رسد وقتی می­شنوند که عیسی مسیح بر روی صلیب، جان خود را فدا کرد تا انسان را نجات بخشد. امّا برای ما که در راه نجات پیش می­رویم، این پیغام نشانه­ی قدرت خداست؛ زیرا خدا فرموده است: تمام نقشه­هایی را که انسان  برای رسیدن به خدا طرح می‌کند، هر قدر هم حکیمانه جلوه کند، باطل خواهم ساخت و فکر و نبوغ خردمندان را نابود خواهم کرد.»[48]

    از دیگر سو، اگر بخواهید در دنیا زندگی خوبی داشته باشید، باید بیشتر بدانید و هرچه دانش شما بیشتر باشد، زندگی شما مستدام‌تر و زیبنده‌تر خواهد بود، این قانون دنیاست؛ ولی آیا به‌راستی در ارتباط با مسیح نیز واقعاً این­گونه است؟ پولس در پاسخ به این مسأله می­گوید: شما هر‌چه در مسیح، نادان‌تر باشید، بیشتر می‌دانید؛ چراکه داستان مسیح با دیگر داستان­ها بسیار متفاوت است؛  این هم نمونه‌ی دیگری از تکذیب دنیا و اعتبارات دنیایی است:

    «شما به ما می‌گویید: اعتقاداتتان شما را تبدیل به افرادی احمق کرده است! در صورتی که خودتان مسیحیانی دانا و باشعور هستید! ما ضعیفیم، امّا شما قوی! همه ما را پست می‌شمارند، امّا به شما احترام می‌گذارند!»[49]

    از این‌گونه داستان­ها و مثال­ها در ادبیات مسیحی فراوان وارد شده است. مانند داستان ابله‌های مقدّس و کودکان معنوی[50] و یا احمق‌های کامل و نمونه و داستان­هایی از این دست، که جملگی بر صداقت و پاکی اشاره دارند.[51] 

     

    2. اثبات دنیا[52]

    از آنجا که مسیحیّت در دنیای فانی، جذب و غرق شده است، و مسیح به‌عنوان قطب مخالف نمی‌تواند در دنیا، فانی شود، از این­رو، باید در مقابل یکدیگر قرارگیرند. در این فضا، کلیساها در صدد هستند تا از فرصت‌ها تمام استفاده را بنمایند. کلیساها در انتظار تغییر کیش مردم، توسط امپراتوری روم هستند تا از این طریق بتوانند بر تعداد مسیحیان و عاشقان مسیح، که در نقطه‌ی مقابل دنیا قرار دارند، بیفزایند؛ امّا نتیجه چیزی جز رقیق کردن دین و ایمان دینی  نیست.

    تأثیرات صوری و ظاهری دین مسیح و غسل‌های تعمیدی که تنها ظاهری از آن حفظ می‌شد و دیگر آیین و مناسک مسیحی، جملگی، از بغرنج‌ها و مشکلاتی بود که جامعه‌ی مسیحی آن­را به دوش می‌کشید.

    پروتستانیزم فرهنگی می‌تواند در مسیحیت آلمانی و در زمان نازی‌ها شکل گرفته باشد؛ در زمانی که شعار «خون و خاک» و شعار «ملّت واحد» بر سر زبان­ها رایج بود. در آن زمان، نگاه دیگری در میان مسیحیان حاکم شد. مسیحیان مُدرن آزادیخواه، دیگر به تکذیب دنیا نمی‌اندیشیدند، بلکه به دنبال راهکاری بودند تا به‌نوعی بتوانند میان دنیا و آخرت جمع کنند. از این­رو، به­جای دوری از دنیا، به این شعار روی آوردند که دنیا را داشته باشید و از لذّت­های آن بهره جویید، ولی مراقب باشید که دنیا شما را فریب ندهد؛ مراقب باشید که برده‌ی دنیا نشوید؛ چون این شکلِ دنیا نابود می‌شود و شکل دیگری را همگان درک خواهند کرد:

    «آنانی که از امکانات مادّی دنیا برخوردارند، طوری زندگی کنند که به این دنیا دلبسته نشوند؛ زیرا شکل کنونی دنیا از بین خواهد رفت.»[53]

    ولفهارت پننبرگ،[54] به نکته‌ی دیگری اشاره دارد و آن «عدم حضور خداوند در دنیای مادّی» است. او معتقد است تمام مشکلاتی که در زمان حاضر با آن مواجه هستیم، به‌علّت عدم حضور خداوند است. او برای مستند کردن اظهارات خود به آیات بسیاری از کتاب مقدّس           اشاره می‌کند که در آنها، به این مسأله، یعنی غیبت و عدم حضور خداوند، به وضوح اشاره شده است. به‌عنوان نمونه، به برخی از آنها اشاره می‌شود.

    «ای خداوند! چرا دور ایستاده‌ای؟ چرا به هنگام سختی‌ها خود را پنهان می‌کنی؟»[55]

    «چرا روی خود را از ما بر می‌گردانی و ذلّت و خواری ما را نادیده می‌گیری؟»[56]

    «روی خود را از من بر مگردان؛ زیرا در سختی و زحمت هستم. دعای مرا زود جواب بده.»[57]

    «هنگامی که روی خود را از آنها بر می‌گردانی مضطرب می‌شوند؛ و وقتی جان آنها را می‌گیری، می‌میرند و به خاکی که از آن ساخته شده‌اند، بر می‌گردند.»[58]

    «ای خداوند! دعای مرا هرچه زودتر اجابت فرما؛ زیرا نومید و مأیوسم. روی خود را از من بر مگردان. مبادا بمیرم.»[59]

    «بنابراین، خدا نیز ایشان را به حال خود رها کرده تا هرچه می‌خواهند بکنند و در آتش شهوات گناه‌آلود خود بسوزند و با بدن‌های خود مرتکب گناهان شرم‌آور شوند. ایشان به­جای این­که به حقیقت وجود خدا ایمان بیاورند، عمداً عقاید باطل را پذیرفته‌اند و مخلوق خدا را به­جای خالقی که تا ابد مورد ستایش است، می‌پرستند.»[60]

    با تکیه بر تئوری «تکذیب دنیا»، یا باید گفت که در دنیا انسان، به رستگاری و آزادی کامل نمی‌رسد؛ و این در صورتی است که دل به دنیا سپارد و به‌سراغ آن رود؛ چراکه هرچه به دنیا نزدیک‌تر شود از آخرت دورتر می‌شود؛ و یا این­که بگوییم قبلاً انسان، به رستگاری و آزادی رسیده است؛ و آن زمانی است که او به‌طور کامل دل به آخرت سپرده باشد و هیچ‌گاه به دنیا نیندیشد. بنابر فرض دوم، یعنی تئوری «تأیید دنیا»، مسأله کاملاً متفاوت است؛ یعنی به‌جای این­که با نزدیکی به دنیا از آخرت دور شویم، و یا با نزدیکی به آخرت از دنیا فاصله بگیریم، باید به‌ نوعی بتوانیم میان هر دوی اینها ترکیبی را ایجاد نماییم.

    توماس آکویناسِ قدّیس در دعاهای خود به پیشگاه خداوند می‌گوید: فیض الاهی نیامده است تا طبیعت بشری را نابود کند، بلکه هدف از آمدن فیض الاهی، تکمیل طبیعت بشری است.

    در این نگاه، زندگی انسانی در دنیا ارزشمند است. انسان تلاش می‌کند و مسیح نیز به تلاش او ارج می‌نهد. در حالی که انسان مشغول زندگی دنیاست، دلبستگی به تعلّقات آن هم ندارد و این دقیقاً همان چیزی است که مسیح برای آن آمده است. او آمده است تا به مردم بگوید: بیندیشید و از عقل هم، بهره گیرید، ولی در عین، حال از خدای خود غافل نباشید و به ریاضت‌هایی که شما را معنوی می‌کند و به زندگی مادّی شما، رنگ الاهی می‌زند نیز  بپردازید.

    در این نگاه، همه چیز زمانی معنادار می‌شود که در غایت آن، خداوند نیز لحاظ شود. به‌عنوان مثال، هنر و پرداختن به آن ارزشمند است، ولی زمانی که در نهایت، هنرمند را به خدا برساند. علم و دانش افزایی، مقدّس و قابل ستایش است، ولی هنگامی که ترس از خدا را در دل شخص عالم و دانشمند به ودیعه گذارد.

     در این نگاه، هر چیز دنیایی می‌تواند ارزشمند و مقدّس باشد و انسان را معنوی کرده، به خدا رساند؛ البته هنگامی که رنگ خدا در آن لحاظ شده باشد.

    3. دگرگونی دنیا[61]

    در نگاه سوم، یعنی دگرگونی دنیا، مسیح، به‌عنوان تغییر دهنده در نظر گرفته می‌شود. او کسی است که تغییر را ایجاد می‌کند. نیکی‌ها و فضایل دنیا، مورد نظر قرار داده می‌شود، امّا فسادها و انحرافات آن نیز مورد غفلت قرار نمی‌گیرد. دگرگونی، مستلزم تغییر است، نه جابه­جایی. از این­رو، در این نظریّه به تغییر و جنبه‌های مختلف آن، و نه به جابه‌جایی یا جایگزینی مسیح به‌جای دنیا و طبیعت انسانی، نظر می‌شود. واژه‌ای که در معنویّت به‌کار می‌بریم، «تغییر و تبدیل»[62] است. در سنّت غسل تعمیدِ وابسته به رُم شرقی، شخصی که قرار بود غسل تعمید شود، به‌سمت غرب، که نماد شیطان بود، قرار می‌گرفت و کشیش او را به سمت شرق، تغییر جهت می‌داد، تا بدین وسیله انزجار خود را از شیطان نشان داده و همبستگی و پیوند خود را با مسیح به‌طور رسمی اعلام نماید. 

    «خلقت جدیدِ»[63] انسان مسیحی در قالب غسل تعمید به‌شکل سنّتی صورت می‌پذیرد:

    «کسی که از آنِ مسیح می‌گردد، تبدیل به شخص جدیدی می‌شود. او دیگر آن انسان قبلی نیست؛ او زندگی کاملاً تازه‌ای را آغاز کرده است.»[64]

    غسل تعمید، عملی است که طی آن شخص گناهکار از گناه و خلقت اوّلیه ی گناه‌آلود خود، آزاد شده و به آزادی فرزندان خدا نایل می‌شود:

    «زیرا جهان، برخلاف خواست خود، به‌دستور خدا محکوم به فنا شد. امّا این امید هست که روزی جهان از قید فنا رها شود و در آزادی پرشکوهی که متعلّق به فرزندان خداست، شریک  گردد.»[65]

    براساس مناسک و شعایر دینیِ کلیسای انگلستان، آزادی کامل و نجات انسان، در گرو انجام اعمال و مناسکی است که انسان در کلیسا انجام می‌دهد و امید دارد تا به آزادی کامل و نجات رهنمون گردد:

    «حتّی ما مسیحیان، با این­که روح خدا را به‌عنوان نشانه‌ای از شکوه و جلال آینده در خود داریم، با آه و ناله در انتظاریم تا از درد و رنج آزاد شویم. بلی، ما نیز با اشتیاق بسیار، منتظر روزی هستیم که خدا امتیازات کامل ما را به‌عنوان فرزندانش، به ما  عطا کند. یکی از این امتیازات، طبق وعدّه‌ی او، بدن تازه‌ای است که نه دچار بیماری می‌شود و نه مرگ بر آن قدرت دارد.

    ما با امید، نجات یافته‌ایم؛ و امید یعنی انتظارِ دریافتِ چیزی که هنوز نداریم؛ زیرا اگر کسی چیزی را در اختیار داشته باشد، نیازی نیست که به امید آن باشد. پس وقتی برای چیزی که هنوز رخ نداده، به خدا امیدواریم، باید با صبر و حوصله منتظر آن         بمانیم.»[66]

    همه‌ی مسیحیان دعوت شده‌اند تا از گنجینه‌های زمینی که فنا پذیرند، دست شسته و به‌سوی گنجینه‌های آسمانی حرکت کنند؛ چراکه آن گنجینه‌ها، ابدی و فناناپذیر هستند؛ و از دیگر سو، انسان نمی‌تواند در یک زمان دو محبّت را در دل خود داشته باشد و هر دو را رشد و پرورش دهد:

    «ثروت خود را بر روی این زمین نیندوزید؛ زیرا ممکن است بید یا زنگ به آن آسیب رسانند و یا دزد آن­را برباید. ثروتتان را در آسمان بیندوزید، در جایی که از بید و زنگ و دزد خبری نیست. اگر ثروت شما در آسمان باشد، فکر و دلتان نیز در آنجا خواهد  بود.»[67]

    «نمی‌توانی به دو ارباب خدمت کنی. باید فقط یکی از آنها را دوست داشته باشی و فقط به یکی وفادار بمانی. همچنین نمی‌توانی هم بنده‌ی خدا باشی و هم بنده‌ی پول.»[68]

    البته ما باید بدن­های مادّی و قدرت طبیعی خود را نیز نادیده نگیریم؛ زیرا خداوند این قدرت را به بدن­های ما داده است که آنها ظرف روحانی معنویّت و الطاف خداوند باشند:

    «امّا این گنج گرانبها، یعنی قدرت انجام این خدمت روحانی، در ظرف­های نابود شدنی، یعنی در بدن­های ضعیف ما قرار دارد، تا همه بدانند که قدرت عظیم پیغام ما، از سوی خداست، نه از خودمان.»[69]

    شامی که در مراسم عشای ربانی قرار دارد، نشانه‌ای از حضور کامل انسان و خداوند در سلطنت الاهی است. بدین معنا که شخصی که در مراسم مذهبی عشای ربانی شرکت می‌کند، هدف او خوردن شام یا نوشیدن شراب مقدّس نیست، بلکه او می‌خواهد از عدالت، نیکی و صلحی که به واسطه‌ی روح‌القدس عطا می‌شود، بهره‌مند گردد:

    «چون در حقیقت، هدف زندگی ما مسیحیان، خوردن و نوشیدن نیست، بلکه بهره‌مند شدن از نیکی و آرامش و شادی است که روح‌القدس عطا می‌کند.»[70]

    حال که بر اثر انجام سنّت عشای ربانی، شخص مسیحی به دریافت مواهب الاهی از طریق روح‌القدس مفتخر شده است، او باید از رفتار و کردار خود مراقبت کامل بنماید تا سزاوار نام مسیحی که منسوب به مسیح است باشد، و در این صورت است که به مقام وصول نیز نایل خواهد آمد:

    «گفتار و کردار شما، شایسته‌ی نام عیسای خداوند باشد؛ و توسط او به حضور خدای پدر بیایید تا تشکّرات خود را به او تقدیم کنید.»[71]

     

    نتیجه

    در قسمت پایانی مقاله‌ی پیش‌رو، بیان نکات زیر ضروری می‌نماید:

    اوّلاً: تعریف معنویّت در اسلام و مسیحیّت با یکدیگر متفاوت است. بنابراین، قبل از پرداختن به مسأله باید مفهوم معنویّت روشن   شود.[72]

    ثانیاً: در بخش­های دوم و سوم مقاله، به «تحلیل الاهیاتی» پرداختیم که در این بخش راه­های مختلفی برای تحصیل معنویّت بیان شد. ذیلاً به هفت راهکار اساسی که در جای‌جای مقاله بیان شد، اشاره می‌شود.

    الف) مناسک و شعایر دینی؛

    ب) محبّت؛

    ج) رهبانیّت؛

    د) تفکّر و تأمّل؛

    ه) قرائت کتاب مقدّس؛

    و) خدمت به خلق خدا؛

    ز) آموزه‌های اعتقادی.

    از نقطه نظر اندیشمندان مسیحی، هریک از راهکارهای فوق می‌تواند انسان مؤمن مسیحی را به معنویّت برساند. در ارتباط با هریک از راهکارهای مذکور، بیان نکاتی شایان ذکر است. تأمّل در این نکات بابی را برای خوانندگان گرامی می‌گشاید تا در صحّت و سقم راهکارهای ارایه شده، نظری مجدّد بیندازند.

    الف) مناسک و شعایر دینی مسیحی در قالب فردی و اجتماعی صورت می‌پذیرد. قالب فردی آن، می‌تواند در مکان‌های خصوصی  و یا در کلیسا و قالب اجتماعی آن در شکل غسل تعمید، عبادات و ... انجام می­شود. اصل مناسک دینی و انجام آنها عملی ارزشمند و مقدّس است، ولی در تشریع هر اصل دینی، اتّصال آن به مسیح یا آنان که از جانب مسیح مأذون هستند- مانند پطرس- ضروری است. با این وجود، به وضوح مشاهده می‌شود که بسیاری از سنّت‌های دینی کلیسا و حتّی سنّت‌های فردی مسیحی توسط افراد دیگری که حتّی در زمان حیات مسیح مخالف سرسخت مسیح بوده‌اند، پایه گذاری شده است. حال، اتّصال این تشریع تا زمان مسیح با کدام اصل علمی قابل توجیه است.

    ب) بسیاری از مسیحیان معتقدند که تنها آموزه‌ی اصلی برای تحصیل معنویّت، محبّت به مسیح است. آنان معتقدند که اگر محبّت آمد، دیگر اصول هم خواهند آمد. آری، اگر این محبّت توأم با عمل باشد، ارزشمند است، ولی آیا محبّت بی‌عمل و بدون اعتقاد که زیر بنای هر امری است، نیز دارای ارزش و اعتبار است؟

    ج) رهبانیّت به‌معنای گریز از دنیا و مطامع دنیوی، راهکار دیگری برای تحصیل معنویّت مسیحی به‌حساب می‌آید، ولی آیا بریدن از دنیا و عدم توجّه به دنیا، سیره‌ی انبیا و اولیای خدا بوده است؟ یا این­که غالب پیشوایان دینی در عین استفاده ار مواهب زندگی، به هیچ­یک از مطامع دنیا دلبستگی نداشته‌اند؟ بنابراین، ما با آن دسته از مسیحیانی که این‌گونه می‌اندیشند؛ یعنی استفاده ار مواهب زندگی بدون دلبستگی به آن­ها، همنوا هستیم، ولی کلام دسته‌ی مخالف را پذیرا نیستیم.

    د) تفکّر و تأمّل نیز راهکار دیگری برای تحصیل معنویّت مسیحی است. امّا نکته‌ی قابل ذکر این­که: اوّلاً، نیّتِ شخص تأمّل کننده چیست؟ و ثانیاً، حوزه‌ی تفکّر و تأمّل نیز بسیار مهم است. آیا هر تأمّلی، تحصیل معنویّت را در پی دارد؟ آیا هر تفکّری، انسان را به خدا می‌رساند؟

    ه) قرائت کتاب مقدّس نیز انسان مسیحی را به خدا رسانده و برای او معنویّت را به ارمغان می‌آورد. تنها نکته‌ای که در اینجا وجود دارد، عدم قبول و حجیّت کتاب مقدّس است؛ چراکه همان­گونه که گذشت، در تقدّس این کتاب دست‌نویس بشر، اشکالات عدیده‌ای وجود  دارد.[73]

    و) خدمت به خلق خدا نیز با وجود اهمیّت بسیاری که بر آن مترتّب است، راهکار دیگری برای کسب معنویّت، شمرده شده­ است. امّا اصل نیّت و انگیزه در آن بسیار مهم است و نکته‌ی مهم دیگر این­که، نوع خدمت نیز باید مورد تأیید بنیانگذار دین باشد. از این­رو، هر خدمتی از نظر شرع، قابل پذیرش و قبول نیست.

    ز) آموزه­های اعتقادی بسیاری در مسیحیّت وجود دارد که اگر مورد نقد قرار گیرند، با عقل و خرد در ستیز قرار خواهند گرفت. به این آموزه‌ها در اصطلاح «آموزه­های خردستیز» می‌گویند. این آموزه‌ها که بنیان و پایه‌ی بسیاری از راهکارهای تحصیل معنویّت است، از منظر بسیاری از اندیشمندان مسیحی و تمامی دانشمندان مسلمان مردود و خاتمه یافته شمرده شده­اند. آموزه‌هایی چون: گناه نخستین، تجسّد مسیح، تصلیب عیسی، رستاخیز مسیح، بازگشت نهایی مسیح، وحدت با روح‌القدس و مسیح و... .[74]

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    منابع

    الف) منابع فارسي

    1.  ___، ترجمه‌ی تفسیری کتاب مقدّس، انگلستان، 1995م.

    2.  ___، کلام الله مجید، ترجمه‌ی الهی قمشه‌ای.

    3.  فصلنامه­ی تخصّصی اخلاق، اصفهان، 1388ش.

    4.  سلیمانی اردستانی، عبدالرّحیم، کتاب مقدّس، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1386ش.

    5.  گریدی، جوان، اُ، مسیحیت و بدعت­ها، ترجمه: سلیمانی اردستانی، عبدالرّحیم، قم: مؤسّسه­ی فرهنگی طه، 1377ش.

    6.  ناس، جان بی، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: حکمت، علی اصغر، تهران: انتشارات آموزش اسلامی، 1370ش.

    7.  میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمه: توفیقی، حسین، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377ش.

    8.  هیوم، رابرت ای، ادیان زنده­ی جهان، ترجمه: گواهی، عبدالرّحیم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373ش.

     

    ب) منابع انگلیسی

    1.  Camilo Torres 1971 Revolutionary Priest, New York.

    2.  Eliade, Mircea 1987 The Encyclopedia of Religion, New York: Macmillan Publishing Company.

    3.  Fitzmyer, Joseph, A. 1998 Pauline Theology, Edinburgh and Philadelphia.

    4.  George Florovsky 1974Christianity and Culture, Belmont, Mass.

    5.  Hastings, James 1913 Encyclopedia of Religion and Ethics, New York: Charles Scribner’s Sons.

    6.  John Saward 1980Perfect Fools, New York.

    7.  J. Malherbe and E. Ferguson, Gregory of Nyssa 1978 The Life of Moses, New York and London.

    8.  Yves, Locoste, Jean. 2005 Christian Theology, New York: Rutledge.

     



    [1]-Ecclesiology.

    [2]-Atomistic Individualism.

    [3]-Totalitarian Collectivism.

    [4]-The individual Christian.

    2- متی،10: 29- 31.

    3- متی، 22:37.

    [7]-See The Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade, Vol. 3, P: 457.

    [8]-Soren Kierkegard (1813-1815).

    [9]-John Wesley.

    [10]-No holiness but social holiness.

    [11]-Stages on the way.

    [12]-The Love of the brethren.

    2- رومیان،12:10.

    3- غلاطیان، 5:13.

    4- اوّل تسالونیکی، 4:9-10.

    [16]- عبرانیان، 13:1.

    1- نامه­ی اوّل پطرس، 1:22.

    2- نامه­ی اوّل پطرس، 2:17.

    3- نکته­ای که در این بخش حایز اهمیّت است این­که، آیا به‌راستی هر عشق و محبّتی، انسان را به‌سوی خدا رهنمون می­سازد؟ این مسأله­ای است که نیازمند تدبّر و تأمّلی فراتر است؛ زیرا اصل محبّت، موهبتی الاهی و هدیه­ای آسمانی است، امّا بر اساس معیارها، ملاک‌ها و اهدافی که انسان محبّت می­کند و یا محبّت می­بیند، ارزش محبّت هم متفاوت می­شود. به دیگر بیان، هدف فاعل از محبّت در اعتباردهی و ارزش سنجی محبّت بسیار مهم است. به‌عنوان مثال، اگر انسان به زیبارویی تنها به‌علّت روی زیبای او عشق بورزد و در صدد ایجاد ارتباط محبت‌آمیز بر اساس شهوت با او باشد، آیا این محبّت و عشق هم نمادی از عشق و محبّت الاهی است؟ و یا اگر انسانی برای تصاحب اموال شخصی به او محبّت کند، باز هم می­توان گفت که این محبّت هم، نماد محبّت الاهی است؟ 

    از این­روست که مبنای پولس و دیگر نگارندگان عهد جدید، اگرچه تا حدی با عاطفه‌ي انسانی سازگاری دارد، از دیگر سو، با ضعف استدلال و برهان عقلی مواجه شده و مانع اغیار  نیست.    

    1- نامه­ی اوّل پطرس، 3:8.

    2- نامه­ی اوّل یوحنا،4: 19- 21.

    [22]-The Christian community.

    [23]-Tomas Aquinas (1225-1274).

    [24]-A Sacramental fellowship.

    [25]-Baptism.

    3- اوّل قرنتیان، 12: 12-13.

    [27]- غلاطیان،3: 27- 28.

    1- رومیان، 6:3.

    [29]- دوم قرنتیان،5:10.

    1- رومیان، 12: 1- 2.

    2- اوّل قرنتیان، 16: 15- 17.

    3- دوم قرنتیان، 6:14.

    4- دوم قرنتیان، 7:1 .

    [34]-Saints.

    [35]-The French Priest Paul Couturier (1881-1953).

    [36]-Taize Community.

    [37]-Eschatology.

    [38]-The denial of the world.

    [39]- نامه­ی اوّل یوحنا، 5:19.

     White Martyrdom.-[40] 

    [41]-See George Florovsky, Christianity and Culture, Belmont, Mass., 1974, P:128.

    [42]-Tertullian.

    [43]-Pentecostal Movement.

    4- یوحنا، 3:16.

    1- اوّل قرنتیان، 7: 36-38.

    [46]-Dietrich Bonhoeffer (1906-1945).

    [47]-Secret Discipline.

    1-  اوّل قرنتیان،1: 18-19.

    2- اوّل قرنتیان،4:10.

    [50]-See Perfect Fools, John Saward, New York, 1980.

    [51]-See Feast of Fools, Harvey Cox, Cambridge, Mass, 1969.

    [52]-The affirmation of the world.

    [53]- اوّل قرنتیان، 7:31.

    [54]-Wolfhart Panenberg.

    3- مزامیر داود، 10:1.

    4- مزامیر داود، 44:24.

    5- مزامیر داود، 69:17.

    [58]- مزامیر داود، 104:29.

    1- مزامیر داود، 143:7.

    [60]- رومیان، 1: 24-25.

    [61]-The transformation of the world.

    [62]-Conversion.

    [63]-New Creation.

    3- دوم قرنتیان، 5:17.

    4- رومیان، 8:21.

    1- رومیان، 8: 23- 25.

    1- متی، 6: 19- 21.

    2- متی، 6:24.

    3- دوم قرنتیان، 4:7.

    4- رومیان، 14:17.

    1-کولسیان، 3:17.

    2- ر.ک: بخش نخست همین مقاله در:  اخلاق، شماره‌ي 16.

    1- ر.ک: سلیمانی اردستانی، عبدالرحیم، کتاب مقدّس.

    1- ر.ک: «نقد و بررسی نظریّه­ی کفّاره در مسیحیّت»، نگارنده.


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :